تبلیغات
من و قلم - بربری


زندگی را تبدیل کنیم به مدرسه ای برای آموختن

درباره وبلاگ:


آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها :


پیوندهای روزانه:



ساخت كد آهنگ

ساخت كد موزیک آنلاین

ساخت كد آهنگ

ساخت كد موزیک آنلاین


Admin Logo themebox

بربری

نوشته شده توسط:مصطفی
یکشنبه 12 آذر 1391-23:37

نشسته بودیم داخل ماشین، رئیس رفت یکی و نصفی بربری خرید. هر چه گفتم نمی خورم به خرجش نرفت. حالا رویم هم نمی شد بگویم این همه چیز درست و حسابی چرا بربری!؟ خلاصه تکه ای را به زور گرفتم و در مسیر گهگاهی می خوردم. تکه های بعد را مدام تعارف می کرد و من می گفتم هنوز قبلی را نخورده ام.
آخر شاکی شد و گفت: چرا سوسولی می خوری؟ بخور دیگه!
دیدم تا راستش را نگویم ول کن نیست، گفتم: والا تشنمه! نمی تونم بخورم...
با مسخره بازی های همیشگی اش گفت: میخوای آب بخرم برات؟
زدم زیر خنده! تا برسیم 2 دقیقه یک بار ناگهانی با هم می خندیدیم. رسیدیم، خواست برود آب بیاورد گفتم: تشکر، پشت ماشین هست.


تاریخ آخرین ویرایش:----