تبلیغات
من و قلم - هر هشت ساعت یکی که نیست


زندگی را تبدیل کنیم به مدرسه ای برای آموختن

درباره وبلاگ:


آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها :


پیوندهای روزانه:



ساخت كد آهنگ

ساخت كد موزیک آنلاین

ساخت كد آهنگ

ساخت كد موزیک آنلاین


Admin Logo themebox

هر هشت ساعت یکی که نیست

نوشته شده توسط:مصطفی
چهارشنبه 15 مرداد 1393-15:25

دوباره قرص خوردن ها شروع شدند. حالا به طعم زندگی نزدیک تر شده ام. به واقعیت. کلاریترومایسن را که دهان می گذاری، طعم وانیل دهانت را پر می کند. عشق می کنی. با اشتها هر هشت ساعت. ولی وقتی پایین می رود معده ات اول از همه شروع می کند. بعد که بیخیال می شود، چشم باز می کنی می بینی دهانت پر از تلخی شده. با هیچ چیز هم این تلخی پایین نمی رود. یک تلخی بی پایان. مثل موقعی که داری به این فکر می کنی خودکشی بدون ناامیدی هم می تواند وجود داشته باشد. عکس العملی به این همه عمله و حیوان، که کنارت صبح تا شب می بینی. مثل نیمه شب های تحریم کولر که تمام بالش خیس عرق می شود، و بلند می شوی چهارتا فحش آبدار نصیب دکتر می کنی و جلوی کولر گازی می خوابی. مثل رعشه هایی که بدون دعوت می آیند و ماندگار می شوند. مثل یک افسردگی ناخوانده می شود که خوب موقعی از راه رسیده. موقعی که چندان نیازی به شاداب بودنت هم نیست. شاداب باشی و جوان خیلی چیزها می خواهی که به ات نمی آید. عادت می کنیم بگوییم از عوارض قرص هاست. چه کسی یادش می آید؟ قرص ها خود مریضی بودند که دادند ما آنها را ببلعیم و با آن تلخی بزرگ، درد بودن کوچک شود؟ این را فقط اهل فن درک می کنند. در اولین جرعه ی آن همه تلخی، راز بزرگ فراموشی نهفته است. راز جدایی از بودن. چه کسی تا بحال شک کرده که روز اول که به دنیا آمده ایم یک نفر به ما قرص نخورانده باشد؟ 
زمان اتمام این تلخی چه وقتی است حال آنکه به محض اینکه به تلخی فکر می کنی، سر و کله اش پیدا می شود؟ می دانی؟ وقتی چیز تلخی را دهانت می گذاری حتما باید با انتهای زبانت تماس بگیرد تا متوجه بشوی چقدر  تلخ است برای همین تلخ ترین زهرها محکوم به فرو خوردن هستند. خوراکی های تلخی که علمی به تلخی آن نداریم را معمولا می بلعیم! میدانید چرا؟ برای اینکه دیگر اینقدر داخل رفته اند که برای خارج کردن شان باید تا حلق ات را بشویی. بهترین و سریع ترین راه بلعیدن است. با رنج فرو می خوریم. دقیقا مثل قرص هایمان. لحظه ای چشم را می بندیم و بعد فراموش می کنیم چه چیزی خوردیم. اما بعضی قرص ها، وقتی خورده می شوند تازه تجزیه می شوند و به بند بند وجودمان نفوذ می کنند. من مطمئن هستم خونم هم تلخ شده. بغض را می شناسید؟ تلخ ترین چیز دنیا! آن هم همین شکلی است وقتی بیخ خرت را گرفته تنها راه اش فرو خوردن است چرا که با بالا آمدن اش هیچ کس موافق نیست چون ادامه پیدا می کند و باید درمان شود. لذا با پایین رفتن این گلوله ی تلخ که سرجمع به اندازه یک تیله است، همه چیز پایان می یابد. آنوقت تو از لحاظ ظاهری یک فرد عادی می شوی به اضافه ی یک بغض فرو خورده که دیده نمی شود. اما وقتی پایین رفت شروع می کند به تجزیه و تلخی و نفوذ. 
سال ها بعد به حفره های روحت می نگری و من هم به یک کبد تکه پاره ی داخل عکس، خسته از هضم این همه تلخی. آنوقت می روی پیش دکتر من، که اتفاقا خیلی هم معروف و کاردرست است، می گویی دکتر خرابم. او هم نگاه می کند به یک سی تی اسکن که شبیه تو نیست. بعد می گوید این تو هستی و دیگر نباید سیگار بکشی و ترشی هم نخوری بجایش این قرص ها را بخوری. ابتدا تعجب می کنی که دکتر هم به ترشی اعتقاد دارد. بعد هم می گویی: دکتر اگر به فکر تلخی هستی و یک دارو که اتفاقا افسردگی هم از عوارض اش باشد ما هر دو را به حد کمال داریم فقط یک قرص به ما بده که ما را به یاد این حجمی از تلخی که هستیم، بیاندازد. او ساده ترین قرص اش که کلاریترومایسن 250 است را به لیست اضافه می کند. 24 ساعت تلخی در روز که ابتدایش هم مزه وانیل دارد. دقیقا مثل زهر هلاهلی که داخل بستنی کار شده باشد.


---------------------------------------------------------------------------
موزیک متن: قوی سیاه (رضا یزدانی)


تاریخ آخرین ویرایش:----