تبلیغات
من و قلم - تصادف


زندگی را تبدیل کنیم به مدرسه ای برای آموختن

درباره وبلاگ:


آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها :


پیوندهای روزانه:



ساخت كد آهنگ

ساخت كد موزیک آنلاین

ساخت كد آهنگ

ساخت كد موزیک آنلاین


Admin Logo themebox

تصادف

نوشته شده توسط:مصطفی
شنبه 29 شهریور 1393-22:37

بعضی وقت ها یه اتفاقایی می افته که اگه صد سال، صد تا متخصص بشینن نمی تونن اونو به این شکل برنامه ریزی کنن. رسما دارم دیوونه میشم. و نمی خوام خیلی خاص این دیوونگی رو شرح بدم. دوست دارم جواب بدید: چقدر احتمال داره وقتی ایستادید تا آسانسور بیاد، وقتی درب ها باز می شه اصلا یه نفر داخل اش باشه؟ حالا چقدر احتمال داره یه عشق قدیمی که هنوز هم ازدواج نکرده دفتر مرکزی شون (و نه دفتر خودشون که هر روز بخواد بیاد و بره) توی همون ساختمونی باشه که شما دفتر زدید؟ حالا به نظر شما چقدر احتمال داره وقتی شما بعد از ساعت اداری، وقتی قصد دارید از آسانسور استفاده کنید درب آسانسور توی صورت شما دو نفر باز بشه؟ قضیه وقتی جالب تر میشه که خونه و دفتر این بنده خدا هر دو کرج باشه! من محاسبه کردم اگر فقط و فقط 30 ثانیه یکی از کارهایی که من توی طول روز انجام دادم یا اون انجام داده جابجا میشد هیچوفت اون دیدار به اون شکل رخ نمی داد. اگه من به جای اینکه وسط راه پیاده بشم مثل همیشه داخل ایستگاه پیاده می شدم! اگه از خشک کردن دست هام صرفنظر می کردم! اگه چند لحظه بخاطر نگهبانی که باهاش همیشه سلام و علیک می کنم، مکث می کردم! اگه و اگه و اگه... 
شاید خیلی ها راحت از کنار این اتفاق ها بگذرن و به راحتی بگن یه تصادف ساده بوده. کاش من هم کمی شبیه اونها بودم. ولی مناسفانه من همه جا به دنبال یه سری کد و نکته می گردم. برای همین هم همیشه میگم: زندگی رو تبدیل کنیم به مدرسه ای برای آموختن. حالا با این پیش زمینه فکر کنید یه چنین اتفاقی برای من افتاده باشه. حالا موندم چطوری بگم میل ام به شام نمی کشه! ایمیل کاری هم که مهندس فرستاده تا فردا آماده نمیشه! می خوام بخوابم تا فردا خدا کنه همه ی این تئوری ها از ذهن خسته ام بپره!


تاریخ آخرین ویرایش:----