تبلیغات
من و قلم - سرمای من


زندگی را تبدیل کنیم به مدرسه ای برای آموختن

درباره وبلاگ:


آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها :


پیوندهای روزانه:



ساخت كد آهنگ

ساخت كد موزیک آنلاین

ساخت كد آهنگ

ساخت كد موزیک آنلاین


Admin Logo themebox

سرمای من

نوشته شده توسط:مصطفی
سه شنبه 20 بهمن 1394-21:47

اگه بخوای همه چیزو آماده کنی خیلی زمان میبره. همه چیز هم آماده نمیشه. دوست داری الان کنار یه دریای تابستانی باشی و این سرمای ناسور بالاخره تمام بشه. امسال زمستان، سرد و طولانی بود. یکنواخت، سرد و طولانی که با یه سرماخوردگی هم همراه شد و طولانی تر هم شد. الان می تونم تصور کنم با کسی که دوستش دارم کنار ساحل گرم شب هنگام شمال هستم و فقط تصور هست که می تونه همه چیز رو آماده کنه. می تونه یه کار بکنه اون فردی که دوستش دارم از هوس یه نخ سیگار با هم بدش نیاد که هیچ خوشحال هم بشه. آناتما رو با گیتارم دوست داشته باشه که هیچ برگرده بهم بگه پسر چه وهمی!!! تصورم می تونه اونجا رو گرم گرم گرم کنه و هر از چندگاهی باد خنکی بفرسته. می تونه یه نور هم از دور دست بهمون بتابونه. می تونه مسیر ما رو روو به هم باز کنه و ما همدیگه رو توی آغوش هم گم کنیم. می تونه شن ها رو گرم کنه که ما روش قدم بزنیم. می تونه ابرهای آسمون رو هم برداره و آسمون پر از ستاره باشه. و همچنان شب بمونه و روز نشه. آخرش دم دمای ساعت 2 شب من بیارمش توی ماشین و اون از خستگی بخوابه و من به سمت ویلای دور از دریا یک ساعت برونم و کلینت مانسل بنوازه.
***
دوباره یاد خاطرات یه شمال افتادم که روی بالکن ساختمونی چند طبقه مشرف به خزر ایستاده بودم و ذغالهای روی قلیون آخرین نفس شون رو می کشیدن. گرم بود. شهریور بود. توی همون گرما بارونِ ریزی شروع کرد به زدن. من همینطور که به شب دریا زل زده بودم یه اسی رو با ته مونده ذغال روشن کردم. سیگاری نیستم ولی اون به موقع ترین سیگار عمرم بود. اون موقع سرباز بودم. هیچ چیزی توی زندگی ام مهم نبود. شاید لحظه ای به بعد هم فکر نمی کردم. اما حالا فقط تصورات هست که می تونه ارضام کنه. پر از اتفاقاتی هستم که کم افتاده. یعنی تا یک جاهایی افتاده ولی به تکامل نرسیده. بعضی موقع ها با دوستای صمیمی ام که هستم میگم امیدوارم زندگی اونقدر مزخرف نشه که بخواهیم یاد روزای جوونی مون بیافتیم تازه بگیم چه حالی میداد. خدا کنه حسرت این جوونی نصفه نیمه رو نخوریم. 
***
الهی قمشه ای داشت توی سخنرانی اش می گفت یه عده اصلا پی به یه سری از لذت ها نمی برن و بعد فکر می کنن لذت همین چیزهای سطحی بود که از سر گذروندن. دقیقا چند وقت پیش داشتیم با ایمان کلینت مانسل گوش میدادیم و توی همینجور خاطرات غرقه بودیم. گفتم کسی که به عمق این آهنگ نرسیده باشه از زندگی یه چیزهایی رو قطعا نفهمیده. کسی که یه رمان واقعی عشقی نخونده باشه. کسی که ده بچه زنگی رو نخونده باشه. کسی که ندونه میلان کوندرا کیه. کسی که تا حالا یه قطعه رو با بقیه نوازنده ها نزده باشه. کسی که فیلم بازی نکرده باشه. کسی که لذت خلق یه اثر رو نداشته!! کسی که شب کنار دریا به عمق معنای زندگی فکر نکرده باشه! اون آدم واقعا توی زندگی اش چی داشته؟!! اون موقع داشتیم از خیابون جردن میرفتیم بالا. جالب بود همه چیز داشت رنگ یه مستند به خودش می گرفت. خیابونای پر زرق و برق، ماشین های مدل بالا و مغازه های گرون همه و همه داشتن آخرین نگاه های تحقیر آمیز رو به من می کردن که تو نمیدونی سمت ما چه خبره ولی من از جایگاه بالاتری داشتم نگاهشون می کردم. و اگر ذره ای عقده در دلم بود نمی تونستم حرفم رو منتقل کنم. من از زندگی سهم خودم رو نمیخوام. من میخوام به زندگی سهمی از خودم ببخشم. میخواهم این زندگی مزه ای از من داشته باشه. یه فرقی کنه با زمانی که اگر من نبودم. واقعا در اینکه من هستم و نیستم چه فرقی هست؟؟!!! 


تاریخ آخرین ویرایش:----