تبلیغات
من و قلم - مطالب دل نوشت


زندگی را تبدیل کنیم به مدرسه ای برای آموختن

درباره وبلاگ:


آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها :


پیوندهای روزانه:



ساخت كد آهنگ

ساخت كد موزیک آنلاین

ساخت كد آهنگ

ساخت كد موزیک آنلاین


Admin Logo themebox

عاشقی کن

نوشته شده توسط:مصطفی
یکشنبه 13 اسفند 1396-19:25

چرا باید غمگین باشم؟
چرا باید از اتفاقاتی که گذر کردم هراس داشته باشم؟
وقتی این بهترین حالتی است که می توانسته باشد
وقتی فکر می کنی که اگر صد بار برگردی مسیرت غیر از این نخواهد بود
وقتی عزیزترین روزهایت را مدیون آن زمان ها بوده ای
چرا با نگاهی حزن آلود بهشان بنگری
چرا نباید جزو مقدس ترین ها باشند
چرا نمیخواهی به آن روز بزرگ برگردی
آن روز که عشق در خالص ترین سطح حکم می کرد
برگرد و دوباره عاشقی کن
این بار هم پاک بباز همه ی آنچه که شاید اگر عاشق نمیشدی داشتی
این بار هم هزار باره بباز به بهای یک لحظه دیدار
صدبار بباز به عشق حس یک لحظه زندگی
به عشق یک بوسه
عاشق شو هر روز
عاشقی کن
و هیچگاه خودت را برای انسانی ترین رفتار عمرت سرزنش نکن
وقتی خدا هر لحظه نگهبان تو بود


تاریخ آخرین ویرایش:----

خالی

نوشته شده توسط:مصطفی
جمعه 4 اسفند 1396-18:48


چقدر خالی ام... چقدر جا گرفته بود دلخوشی ات
چقدر سرد تمام شد...
خوب شد بیرون نیامدی کوچه های آبی را ببینی
آبی آبی بودند... ســـــــــرد
انگار لحظه لحظه ی این سال ها را دوره می کردند
مردم نگاه می کردند به من
چشمانم اما فرار می کرد ازشان
...
چقدر عجیب بود زندگی مان
چه اتفاق شگرفی بودیم برای هم
بدون تو زندگی چقدر بی چیز و پست میشد
چقدر خالی میشد
...
هر روز به این چیزها به این روزهای احتمالی جدایی فکر می کردم
حدس می زدم که مال هم نمیشویم
ولی فکر نمی کردم اینقدر بعد از تو خالی بشوم
فکر نمی کردم آنقدر دلخوشی پشت یک اسم جا بشود
دیدی؟! آخرین حدسم هم درست بود
قرمزی چشمانت از آرایش نبود
همیشه با منی
همه ی وجودم


------------------------------------------
پ.ن: قول داده بودیم غصه نخوریم گریه نکنیم، من گریه کرده شدم :''(


تاریخ آخرین ویرایش:----

دلتنگ یعنی من

نوشته شده توسط:مصطفی
سه شنبه 19 دی 1396-18:26

زندگی چیست؟
آیا رازی در پس این شب و روز شدن هست؟
قصه ها برای مردم اتفاق نمی افتند
فیلم ها در زندگی ما جریان دارند
ما جزئی از آمارهای کذایی را می سازیم
چرا فکر می کنیم درام ها در زندگی دیگران رخ می دهد؟
چرا فکر می کنیم که دنیا دیگر داستانی برای تعریف کردن ندارد؟
چرا فکر می کنیم ما نیستیم آنهایی که به هم برخورد می کنند؟
آنهایی که ناگهان عاشق هم می شوند!
آنهایی که ناگهان دلتنگ هم می شوند!
شبیه کسانی که سال هاست هم را می شناسند!
آنهایی که چشم هایشان، لب هایشان هم را می خواند
در آغوش می گیرند



تاریخ آخرین ویرایش:----

به من بگو

نوشته شده توسط:مصطفی
سه شنبه 12 مرداد 1395-10:07

به من بگو

ما به هم عادت کردیم؟
یا چیزی بین ما به اشتراک است؟


تاریخ آخرین ویرایش:----

دو راهی

نوشته شده توسط:مصطفی
سه شنبه 25 خرداد 1395-10:11

به من بگو

دلتنگت شوم یا
آزادت کنم؟



تاریخ آخرین ویرایش:----

دیلیت

نوشته شده توسط:مصطفی
یکشنبه 26 اردیبهشت 1395-08:25

تو باید حذف بشوی از این زندگی 

خیلی ساده
با فشردن یک دیلیت...


تاریخ آخرین ویرایش:----

تعریف زمان

نوشته شده توسط:مصطفی
پنجشنبه 23 اردیبهشت 1395-09:52

زمان به دو بخش تقسیم می شود

قبل از تو و پس از تو...
آن وسط یک حجم بزرگ از جاذبه است
که مدام زمان را به داخل خود می کشد!


تاریخ آخرین ویرایش:----

غرور و تعصب

نوشته شده توسط:مصطفی
پنجشنبه 23 اردیبهشت 1395-09:46


شاید اون هیچ وقت براِ من واقعی نبود... 
اما رنجی که از هم بردیم واقعی بود !...
و به همون اندازه، 
عشقی که به هم داشتیم...
--------------------------------------------------------------------------

دیگر برای داشتن کسی
سماجت نمی کنم

پرنده ای که سهم من نباشد
برایش قفس هم بسازم
می رود ••• 

----------------------------------------------------------------------------------------------
پ.ن: از داخل کانالای تلگرام برداشتم، قشنگ بود، بماند



تاریخ آخرین ویرایش:----



  • تعداد کل صفحات:10 
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...