تبلیغات
من و قلم - مطالب سیاسی-اقتصادی


زندگی را تبدیل کنیم به مدرسه ای برای آموختن

درباره وبلاگ:


آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها :


پیوندهای روزانه:



ساخت كد آهنگ

ساخت كد موزیک آنلاین

ساخت كد آهنگ

ساخت كد موزیک آنلاین


Admin Logo themebox

چگونه پونیشا کلاهبرداری می کند!

نوشته شده توسط:مصطفی
سه شنبه 9 اردیبهشت 1393-10:26

پونیشا یک سایت نیروی کار مجازی است چیزی شبیه به سایت های مزایده ای فروش اجناس اما اینبار به جای اجناس، خدمات و به جای مزایده به مناقصه گذاشته می شوند. پیش از این درباره سایت های کلاهبرداری چون بیدفا نوشته بودم، مزایده ای که شخص فروشنده فردی را از طرف خودش میان افرادی که مزایده می کنند، می فرستد تا کالای مورد نظر به یغما نرود. در این قبیل سایت ها به دلیل تسلط کامل صاحبان سایت به محتوای قرار داده شده توسط کاربران عملا همه چیز تحت کنترل طراحان این گونه وبگاه هاست. شما با هزار امید و آرزو سعی در قرار دادن پیشنهاد خود می کنید حال آنکه مزایده هیچ وقت تمام نمی شود مگر زمانی که اپراتور سایت اجازه دهد. 
و اما پونیشا! در پونیشا دقیقا عکس قضیه بالا اتفاق می افتد. شخصی به عنوان کارفرما خدمتی را تقاضا می دهد مثلا می گوید نیازمند طراحی یک سایت است، کاربران دیگر با خرید "حق پیشنهاد" از سایت به کارفرما پیشنهاد انجام این پروژه را می دهند. اینجا شما بعنوان یک وبگرد خدا را شکر می کنید که چه افراد خیرخواهی پیدا می شوند که دست دفاتر فنی و شرکت های طراحی و واسطه ها را از مهلکه کوتاه کرده اند و کار مردم را راه می اندازند. اما از طرف سایت قوانینی بر این داد و ستدِ خدمات حکمفرماست که فقط معلوم نیست چرا همه به نفع صاحبان سایت است. از کنار این مورد به سادگی رد می شوید.
و اما قوانین! پونیشا رک و راست به شما می گوید که دست تان به جایی بند نیست. پیام های خصوصی قرار است کنترل بشوند. شما به عنوان پیمانکار حق ارتباط گیری با کارفرما را ندارید. اگر با ما کار داشته باشید ما در دسترس شما نیستیم می توانید به سوالات متداول رجوع کنید و قص علی هذا. فرض می کنیم شما عضو می شوید و در اولین پروژه به پروژه ای برمی خورید که می بایست پیشنهاد خود را ثبت کنید. 70000 ریال جهت عضویت ویژه از شما دریافت می شود. شما اولین پیشنهاد خود را ارائه می کنید. فرض کنید برای یک طراحی سایت پیشنهاد معقول یک میلیون تومانی داده اید. سپس سیل پیشنهاد های خنده دار بقیه کاربران (!) که هیچکدام اسم و رسم درست و حسابی ندارند و معلوم نیست آیا واقعا کاربر هستند یا خیر؛ شروع می شود. طوری که قیمت شما از یک میلیون به پیشنهادهای زیر 400 هزار تومان می رسد و این سوال برای شما پیش می آید که چگونه می شود طراحی سایتی با این حجم از توقعات کارفرما را تنها با این مبلغ انجام داد. شاید در این مرحله باز هم متوجه ی بازی ای که پونیشا با شما می کند نشوید! شما هفته ها در این سایت، "حق پیشنهاد" خریداری می کنید و پیشنهاد ثبت می کنید و هر بار پیشنهادات معقول شما طوری است که انگار از فضا آمده اید. سعی می کنید سطح توقعات خود را پایین بیاورید حتی پایین تر از کسانی که قیمت ها را می شکنند. این بار متوجه می شوید پروژه ها در انتهای مهلت مقرر بدون سروصدا و بدون اینکه آب از آب تکان بخورد بسته می شوند. بدون اینکه در انتها کارفرما، پیمانکار مورد نظر را انتخاب کند. انگار نه انگار که سایت صاحب دارد. شاید در این مرحله هم به این سازوکار شک نکنید. شاید هم موفق شوید به قیمت بیگاری برای یک کارفرما پروژه ای را دریافت کنید اما قسمت جالب داستان اینجا رو می شود. حق الزحمه ی شما پس از انجام تمام و کمال پروژه به حساب سایت می رود و شما باید در یک گردش حساب دیگر از سایت مبلغ خود را طلب کنید. البته اگر باز صاحبان سایت تمایل به این کار داشتند. در تمام این پروسه کارفرما سواره است و پیمانکار پیاده. تمام تبلیغات هم بر روی این مطلب مانور می دهند که شما یک پیمانکار باشید نه یک کارفرما. دلیل اش تنها یک مسئله است شما پیمانکار باشید ما خود هم کارفرما هستیم و هم پیمانکار! در این بین تعدادی کارفرمای حقیقی هم پیدا می شوند و پروژه شان با خوبی و خوشی تمام می شود اما اگر سایت منتظر این کارفرمایان خودجوش بنشیند در خوش بینانه ترین حالت یک سایت نیمه فعال خواهد بود. 
از دیگر سرنخ هایی که متوجه می شوید یک جای کار این سایت می لنگد، وفور پروژه هایی از همه قبیل است. به این معنی که شما هر مهارتی حتی مهارت کپی/پیست کردن و سوزن نخ کردن و کار با دسکتاپ ویندوز هم بلد باشید باز یک پروژه و یک کارفرما انتظار شما را می کشد که پیشنهاد بدهید. و از دیگر موارد کلاهبرداری حضور یک سری کارفرما که پروژه های خود را با مهلت یک هفته ای برای پیشنهادات بهتر باز می گذارند اما پروژه شان بسیار فوری است و باید یک روزه انجام شود و در آخر متوجه نمی شوید که پروژه به چه کسی واگذار شد و آیا اصلا کارفرما هنوز حضور خارجی دارد یا خیر! نظر شما درباره این شخص به اصطلاح کارفرما چیست؟ من که می گویم اصلا شخصی در میان نیست! یا اینکه ممکن است شما به خیل پروژه هایی بربخورید که 60 روز مهلت پیشنهاد دارند. آیا واقعا اگر شخصی پروژه ای مثل ترجمه یا طراحی داشته باشد 60 روز زمان برای انتخاب شخص مورد نظر می گذارد که فرضا 10 صفحه ترجمه اش انجام شود یا فلان بنر و لوگویش طراحی شود؟ اینها همه و همه مواردی هستند که براحتی قابل رویت هستند و نیازی به اثبات هیچکدام نیست. کافیست یک هفته در این سایت به فعالیت بپردازید تا ببینید که هیچ فرقی با انواع سایت های مزایده یا شرط بندی ندارند! شاید کمی شرافتمندانه تر کلاهبرداری می کنند و در این بین، شاید کار تعداد انگشت شماری را هم راه می اندازند.



------------------------------------------------------------
پ.ن: استفاده از متن با ذکر نام وبلاگ بلامانع است.


دنبالک ها: مطلب سایت بیدفا در وبلاگ 
تاریخ آخرین ویرایش:----

انتصابات

نوشته شده توسط:مصطفی
پنجشنبه 14 دی 1391-12:53

تنها راه عبور سالم و ارام از انتخابات پیش رو تک قطبی کردن آن به نفع یک نامزد واحد و واجد شرایط است که به احتمال زیاد قالیباف می تواند گزینه مورد نظر باشد. یک خداحافظی فضاحت بار و یک دعوای زرگری باعث می شود دولت کنونی دیگر صدایش بلند نشود چه برسد نامزد بعدی اش را هم معرفی کند. در این بین اصلاح طلبان یا باید گزینه ای جدی اما احتمالا سوخته معرفی کنند که احتمال تایید صلاحیت کمی خواهند داشت و یا باید گزینه ای تازه و با پتانسیل بالا همچون موسوی در سال 88 پیدا کنند که صد البته رساندن او تا سطح یک نامزد رقیب بسیار سخت و با هزینه بالا خواهد بود. با تمام اینها با وجود قالیباف که آرام و باوقار یک کفه ترازو را پایین نگه داشته، لبخندهای ملیح می زند، روی پای راست می ایستد و با دست چپ کار می کند میزان زیادی از ارا چه اصلاح طلب و چه اصول گرا را از آن خود خواهد کرد. همین هم یکی از خواسته های پشت پرده نظام در این برهه ی حساس از زمان است.
نکته دیگر اینکه می بایست هرقدر می شود قضیه انتخاباتی دقیقه 90 شود تا بیشتر برنامه ها تحت کنترل باشند. اگر همین فردا کورس انتخاباتی توسط رسانه ها زده شود در پی آن جناح های رقیب هم به این کورس اضافه می شوند و لحظه به لحظه بیشتر به شعاع مباحث دامن زده خواهد شد. شاید نامزد اپوزیسیون نیازمند حجم تبلیغی فراوان باشد اما قالیباف نیازی به معرفی و تبلیغ ندارد، تهرانی های شمال و جنوب و شرق و غرب هر کدام به نوعی دارند هر روز فعالیت های وی را می بینند هر قدر هم بگویی اینها پروژه های روتین شهرداری است نمی شود قانع شد که کار انتخاباتی نیست. پروژه های پل طبقاتی اتوبان صدر و تونل نیایش و همچنین آبگیری دریاچه مصنوعی چیتگر و برخی دیگر همه و همه در نزدیکی انتخابات به بهره برداری خواهند رسید.
می توان حدس زد، از آنجایی که حذف برنامه های مناظره انتخاباتی اساسا غیر منطقی و نقطه ی ضعف قلمداد می شود صدا و سیما هم علاقه دارد آنقدر مناظرات یک طرفه باشد که تکلیف نامزد پیروز زودتر مشخص شود تا از مکافات بعد از عمل آسوده گردد. در مناظرات هیچکس قرار نیست از کارهای اشتباهش دفاع کند و با این قائله ای که الان بر ضد دولت به راه افتاده و انواع و اقسام بد و بیراه ها را نثار دست پرورده خودشان می کنند بعید است در آن بهبوهه کسی به سگ مرده دولت لگد بزند و نامزدهای احتمالی بیشترین توانشان صرف این می شود که قول مساعد بدهند تا مردم را به فانتزی انتخاباتی بکشانند.
در این میان درصد مشارکت مردم بخاطر عدم وجود مسابقه قدرت کمی پایین خواهد بود که به زعم هر انسان عاقلی این به آن می ارزد که 90 درصد شرکت کنند و بعد از انتخابات 45 درصد دیگر به جان آنهای دیگر بیافتند و نشود با هیچ آبی پاکشان کرد. از طرفی راه های دیگری برای گرم کردن تنور انتخابات وجود دارد که می توان از آنها بهره گرفت.


تاریخ آخرین ویرایش:----

بیدفاع

نوشته شده توسط:مصطفی
چهارشنبه 18 آبان 1390-09:47

بیدفا یک سایت مزایده اینترنتی است. فکر خرید یک محصول دوست داشتنی مثل گوشی تلفن همراه یا یک تبلت یا یک موزیک پلیر شیک آن هم یک دهم قیمت اصلی کالا، خودبخود مسئله ای تحریک کننده است. اما این وسط اتفاقاتی می افتد که شاید در نگاه اول به چشم نیاید ولی متاسفانه این بار هم همه اتفاقات به نفع گردانندگان سایت رخ میدهد و قرارنیست کسی به سود برسد.
این اولین سایتی نیست که با انگیزه های مالی و اقتصادی مشتری های خود را جذب می کند و بیرحمانه با قول میوه های زرین آنها را به کاشتن سرمایه شان دعوت می کند اما باز مردم گروه گروه جذب میشوند و انگار قرار نیست کسی لحظه ای فکر کند.
این سایت برای هر حق پیشنهاد شما چیزی بین 500 تا 800 تومان دریافت می کند که شما با این حق پیشنهاد قیمت کالا را تنها 10 تومان بالا می برید در اصل آنچه که به شما نشان داده میشود واقعیت ماجرا نیست. شما هنگامی که می بینید 10 تومان به قیمت کالا اضافه شد در اصل بصورت میانگین 650 تومان برایش هزینه شده. با همین حساب و کتاب سرانگشتی که شاید 2 دقیقه هم طول نکشد متوجه می شوید وقتی خوشحال و خرسند از مزایده ای، یک دی وی دی رایتر 20000 تومانی را 3000 تومن می خرید با توجه به قیمت پایه 1000 تومان که سایت در نظر گرفته 200 بار از گزینه پیشنهاد استفاده شده که با قیمت میانگین 650 تومان برای خرید هر پیشنهاد شما و دوستانتان جمعا 130000 تومان صرف خرید یک جنس 20000 تومانی کرده اید که با این پول می توانستید هر کدام یک دی وی دی رایتر بخرید.
قضیه به اینجا ختم نمی شود که ای کاش فقط همین ها بود متاسفانه این فکری گریزناپذیر است چرا که مسئولان سایت خود نیز می توانند کاملا قانونی به عنوان یک کاربر در مزایده ها شرکت کنند و قیمت را در صورت لزوم بالا ببرند و به هیچ کالایی رحم نکنند. این به هیچوجه یک تهمت نیست یک حق کاربری برای استفاده از سایت است که متاسفانه مزایده را از حالت منصفانه خارج می کند. قضیه می شود مثل مزایده ای که خود فروشنده هم بالای کالا ایستاده می خواهد بفروشد اما وقتی حس می کند قیمت پایین تر از حد انتظار است خود نیز پیشنهاد می دهد. در این سایت همه چیز پشت پرده است و هیچ وقت نمی تواند عادلانه باشد چه کسی میتواند این اطمینان را بوجود بیاورد که سایت همه چیزش منصفانه است. چطور به این گونه سایت ها مجوز فعالیت قانونی داده می شود. فعالیتی که هیچ کس قادر نیست نظارتی روی آن داشته باشد و ضمانت کند بعد از همه اینها کالا به موقع  بدست مشتری ها برسد.
این سایت حتی ابتدایی ترین قوانین را برای مشتری مداری رعایت نمی کند و باز هیچ کس متوجه نیست. از بالا رفتن های 10 تومان 10 تومان که برای یک کالای 400000 تومانی بیشتر به شوخی شبیه است گرفته تا قیمت پایه که همیشه 1000 تومان است چه کالا 10000 تومانی باشد چه 800000 تومانی و قیمت بالای هر حق پیشنهاد باز هم سایت به هیچوجه به سودهای معقول بسنده نمی کند و حتی با فرض اینکه نیمی از پیشنهاد ها را هم خود سایت زده باشد هر کالای بی ارزشی بیش از آنچه که فکر می کنید سودآور است. تنها یک محاسبه یک دقیقه ای نیاز است.

پ.ن: دوستانی که مثل من فکر می کنند اطلاع رسانی کنند.



تاریخ آخرین ویرایش:----

هیتلرینگ

نوشته شده توسط:مصطفی
دوشنبه 24 مرداد 1390-16:42

عکس های وبلاگ هم شده مثل این چراغ چشمک زن های سر چهارراه. آپلود که می کنی دو روز هستن بعد غیب میشن بعد دوباره ظاهر میشن بعد از یه مدت هم خیالت رو  راحت می کنن و کلا حذف میشن. حالا جالبه من خیر سرم از چندتا آپلود سنتر مختلف استفاده کردم ولی باز وضعیت اینه. اصولا وقتی هیچی به هیچی نیست دیگه فکرش رو بکن فضای مجازی میخواد چطوری باشه.
حالا توی این اینترنت مصلوب، کاربرها دیگه بلد شده اند هر کاری که داشته باشن همون اول بدون هیچ مکثی میرن سراغ سرویس های خارجی اما توی این یه مورد از دست اونها هم کاری ساخته نیست.
کار وقتی سخت تر میشه که به جای یه عکس ناقابل بخوای فرضا یه آهنگ برای وبلاگت آپلود کنی. اون هم با لینک مستقیم. البته یه سری سرویس های فوق وطنی هم هستن که ممکنه همه جوره ساپورت تون بکنن ولی مثلا بگن حجم آهنگ تون در بهترین حالت نباید بیشتر از حجم یه عکس باشه! من این اطمینان رو به شما میدم که بالاخره خسته میشید و حوصله جستجوی بیش از حد رو نخواهید داشت اگر هم سایت نابی اون وسط پیدا کنید هیچ تضمینی نیست که چهار روز دیگه هم به همین تر و تازگی باشه پس بهتره همون اول دست هاتون رو بذارید روی سرتون و تسلیم بشید.

پ.ن: این پست به نشانه اعتراض تصویر نخواهد داشت. منتظر لود شدن اش نباشید!


تاریخ آخرین ویرایش:----

نیم نگاه

نوشته شده توسط:مصطفی
دوشنبه 10 مرداد 1390-22:35

موس

از حرص (!) ام که هر دفعه 17 – 18 تومن میدم پمپ بنزین ولی موس ام که باهاش کار می کنم اسکرول اش خرابه، رفتم بهترین موس بازار رو خریدم، والا مگه چند روز زنده ایم!!

 

اسیدپاشی

دختر بدبخت رو از عمد اسید پاشیدن رو صورت اش که اگه به قتل می رسوندنش بنده خدا خیلی راحت تر بود، درست و غلط اش رو کاری نداریم اومده رضایت داده! حالا تبلیغ روی تبلیغ که یارو بخشیده ... یعنی آقایون خلافکار، دمتون گرم همینطوری ادامه بدید!!

 

جنس چینی

رفتن یه بچه 2-3 ماهه از بهزیستی گرفتن بعد که بزرگتر شده فهمیدن که عقب مونده بوده. یارو می گفت مسئولای بهزیستی زنگ میزدن می گفتن: اگه راضی نیستید می تونید بیایید یکی دیگه بردارید!!

 

روز خانواده

این روزها همه چشم طمع به پنجشنبه ها دارند شما چطور؟ اصولا همه، پنجشنبه ها غروب که میشد، می فهمیدن خونواده دارن و خونواده هم تو منزل تشریف دارن و منزل هم که توی خونه! گفتن چه کاریه پنجشنبه تعطیل، مراسم رو از صبح علی الطلوع برگزار می کنیم کلا اون روز میشه روز خانواده... یعنی به قول قاسم خانی الان ترتیب اش اینطوری میشه که دوشنبه...سه شنبه ... چهارشنبه ... روز خانواده ... جمعه ... شنبه

 

استهلال

داستانی داریم هر سال ها! بابا این تقویم رو از روی باد گلو که نساخته اند! 365 روز باهاش عروسی و عزا برگزار می کنید اون یه روز رو هم باهاش سر کنید بالاخره ماه که پشت ابر نمی مونه!!



تاریخ آخرین ویرایش:----

مردم سالاری!

نوشته شده توسط:مصطفی
شنبه 25 دی 1389-15:02


اومد نشست پیشم. خیلی دمغ بود. گفت: مصطفی؟
گفتم چی شده؟!
-- ببینم به نظر تو یه جوون باید چقدر کار درست باشه تا بشه مهماندار؟
- خیلی. حداقل باید یه جوون رعنا و تر و تمیز و باکلاس و باسواد، با روابط اجتماعی بالا و سالم و هزارتا چیز دیگه!
-- رفیقم مهماندار هواپیماست... یعنی بود.
- نمی خوای بگی که تو همین هواپیمای ...
-- چرا دقیقا همین چند روز پیش جنازه اش رو برای پدر و مادرش آوردن.
- وای... اتفاقا روی صفحه اول روزنامه مردم سالاری عکسشون رو زده بود.
-- خیلی حیف شد...
.
- واقعا!
.
.
وقتی جدا شد، هر دو دمغ بودیم.



دنبالک ها: مطلب روزنامه مردم سالاری 
تاریخ آخرین ویرایش:----

اندر احوالات یارانه ها

نوشته شده توسط:مصطفی
یکشنبه 5 دی 1389-10:23


تو این روزها هر جا بری صحبت از یارانه ها و پرداخت اون توسط دولت؛ و مشکلات بوجود اومده به تبع اون هست. گفتم ما هم یه صحبتی داشته باشیم و اینبار به شکلی متفاوت به قضیه نگاه کنیم:

مرحله اول: ثبت نام
شما که یه کار آزاد دارید و با همسرتون هنوز خونه پدری زندگی می کنید با رفیق تون که BMWسوار هست می رید برای ثبت نام یارانه ها. وضع مالی تون هم بدک نیست خب بالاخره توی این وضع و اوضاع اجاره خونه نمی دید. آقا اصلا خدا زیادش کنه. ما چکاره ایم.
داخل میشید. خانم خوش برخوردی پشت میز نشسته و ازتون تقاضا می کنه که اطلاعات خانوارتون رو با صداقت کامل بگید. معنی این چند کلمه اخیر رو متوجه نمی شید ولی احساس می کنید باید کلمات خوبی باشند که این خانم بکار برده. بگذریم؛ زیر چشمی به رفیق BMWسوار تون که رفته سراغ یه خانم دیگه، ببخشید یعنی یه باجه دیگه، نگاه می کنید. خیلی دور هستند، فکر اینکه بتونید تشخیص بدید رفیق تون چی واسه خانمه بلغور می کنه رو از سرتون بیرون می کنید. بر میگردید سر اصل موضوع: "جانم، من؟ (نه پس من!) راننده هستم 300 تومن هم درآمدمه" صدای کلیدهای کامپیوتر میاد. دوباره یه نیگاه به رفیق BMWسوار و بعد: "ها؟ نه خانم خونه ام کجا بود؟! ماهی 100 تومن کرایه خونه میدم. حالا یه تعداد سوال بی ربط دیگه هم جواب میدید. یه چیزی شبیه به این که زنت رو دوست داری یا نه؟!
بقیه اش رو هم یه جورایی به قول خودمون می پیچونید و میایید بیرون. آخرش بهتون میگه که "شما جزء طبقه ی متوسط جامعه هستید. اطلاعات تکمیلی بعدا اعلام میشه."
کار اون دوست BMWسوارتون مثل اینکه بیخ پیدا کرده. یه کم منتظر می مونید. یه لقد حواله ماشین اش می کنید. صداش بلند میشه. یه دفعه رفیق تون تو چارچوب در حاضر میشه، خوشحال و خرسند، ریموت رو میگیره هوا، صدای دزدگیر خفه میشه.
بهش میگی: خوشه چند شدی؟ میگه: 1، اقشار ضعیف و آسیب پذیر جامعه.
میگی: ننت خوب بابات خوب، ما هر کاری کردیم از طبقه دوم پایین تر نیومد، آخه تو چجوری اومدی همکف؟!

رفیق BMWسوارتون می خنده، میگه: خب دیگه!

مرحله دوم: اجرا
شما وضع تون بدک نیست که هیچی یه ذره هم خوبه، باز هم خدا زیادش کنه کی بخیله؟! همچین راحت دراز کشیدین رو تخت که با یه ضربه ناگهانی بیدار میشید. حالا یه صدای کلفت: علی پاشو! گرفتی تمرکیدی؟ می دونی چی شده؟
باباتونه چیز خاصی نیست.
-چی شده مگه؟
-پاشو از ساعت 12 به بعد همه چی قراره گرون بشه.
-خب بشه! خواب بودیما؟!
وقتی دوباره می افتید رو بالش انگار که چیزی زیرتون باشه، یهو بلند میشید.
-بابا دیدی چی شد؟!
هه باباتون نیست رفته بیرون. یاد چراغ بنزین تون می افتید که آخرین بار روشن شده بود و بهتون التماس می کرد. بلند میشید میرید پمپ بنزین. با یه وضعیتی بنزین می زنید میایید.
دوباره دراز می کشید. اینبار خسته تر. همه چیز سرعت میگیره. داره باد شدیدی میوزه. انگار عقربه نمایشگر بنزین داره میاد پایین. یا حسین! سعی می کنید با دست جلوش رو بگیرید. "آخه من که هنوز جایی نرفتم." عقربه همینطور داره میاد پایین.  اگه یه کم دیگه بیاد دوباره چراغ بنزین روشن میشه! وای!. همه چیز کند میشه. انگار داره از آسمون بنزین می باره.
با یه صدای کلفت از خواب می پرید. چیز خاصی نیست، باباتونه. خدا رو شکر همه اش یه کابوس بود.


تاریخ آخرین ویرایش:----